تبليغاتX
اینده از ان ماست وقتی خدا خوابه(MARINE)
+ نوشته شده توسط ژنرال شکست خورده در دوشنبه هجدهم آبان 1388 و ساعت 10:28 |

ترس از به خواب رفتن در شب

 

ترس از به خواب نرفتن

 

ترس از رستاخیز گذشته

 

ترس از اکنونی که بال و پر می گیرد

 

ترس از زنگ تلفن که سکوت شب را می خراشد

 

ترس از توفان های الکتریکی

 

ترس از سگ های که شنیدم گاز نمی گیرند

 

ترس از  اضطراب

 

ترس از شناسایی  کردن جسد یک دوست

 

ترس از  بی پولی

 

ترس از زیادی داشتن

 

ترس از پرونده های روانی

 

ترس از دیر رسیدن

 

ترس از پیش از دیگران رسیدن

 

ترس از دست خط بچه هایم روی پاکت نامه ها

 

 

ترس از اینکه پیش ار من بمیرند و احساس گناه کنم

 

ترس از اینکه مجبور شوم دوران سالخوردگی ام را با مادر پیرم سر کنم

 

ترس از سر درگمی

 

ترس از اینکه این روز با پیام ناخوشایندی پایان یابد

 

ترس از بیدار شدن و فهمیدن اینکه تو رفته ای

 

ترس از دوست نداشتن

 

ترس از زیاد دوست داشتن

 

ترس از اینکه چیزی هایی که دوست دارم برای انهایی که دوستشان دارم مرگبار  است

 

ترس از مرگ

 

ترس از زیاد زندگی کردن

 

زندگی یعنی ترس بی پایان

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط ژنرال شکست خورده در شنبه شانزدهم آبان 1388 و ساعت 11:11 |

درخت غریب نفس عجیبی کشید. احساس می کرد بهتر از هر روز دیگر نفس می کشد و

ضربان قلبش منظم تر شده است از گلدانش خبری نبود سرش را کمی به سمت راست متمایل

کرد و گل قرمز زیبایی را در کنار خود دید گل تازه از خواب بیدار شده بود و داشت گلبرگ

هایش را تمیز می کرد درخت نگاهش کرد و پرسید :اینجا کجاست؟گل زبان درخت غریب را

نمی فهمید نگاه محبت امیزی کرد و لبخند زد و عطرش را در هوا پراکنده شد درخت از عطر

 گل احساس انرژی بیشتری کرد و شاخ برگ هایش رشد کردند گل هر روز به عطر افشانی

خود افتخار می کرد از اینکه جانی تازه به همسایه جدیدش می بخشد احساس قدرت  می کرد

درخت بزرگ و بزرگ تر شد و سایه خود را روی گل انداخت. گل بالای سرش را نگاه کرد

دیگر افتاب را نمی دید احساس می کرد بدنش درد می کند و گل برگ هایش  دیگر رنگ و

عطری ندارند و به خواب رفت خوابی عمیق و ابدی. خورشید از ان بالا شاهد تمام اتفاقات بود و

 با خودش فکر کرد : (محبت اگر حد و مرزی نداشته و کنترل شده نباشد جان تمام زیبایی های

زندگی را می گیرد)

پ ن:آزادی ؟! چه واژه ی غمگینی ست این روزها

+ نوشته شده توسط ژنرال شکست خورده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 و ساعت 10:53 |
13 ابان روز پیروزی ماست

 

 

 

+ نوشته شده توسط ژنرال شکست خورده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 و ساعت 8:13 |

من تشنگی ،تو تشنگی کاشکی نمی گذشت بچگی

من بی فا، تو بی فا چه کار کنه خدا با ما

من انتظار ،تو انتظار من بریدم تو هم ببار

من اعتماد، تو اعتماد عشقـو چرا دادیم به باد

تو خستگی ،من خستگی پس چیه معنیش زندگی

تو پر درد ،من پر درد پاییز واسه چی میشه زرد

منم که تو، توهم که من پس زیر وعده هات نزن

تو خاطره ،من خاطره بمون تا یادمون نره

تو آرزو، من آرزو پس آرزو کن و بگو . . .

                                              سمیرا

+ نوشته شده توسط اخرین مبارز در جمعه یکم آبان 1388 و ساعت 14:29 |

بغض نشسته در گلویم سکوت چشم هایم را خواهد شکست

 

و لبان ارام و خموشم به شکوه باز خواهند شد

 

و حرف های مدفون شده در قلبم چون اتش فشانی سوزان فوران خواهد کرد

 

و تو از صداقت و گرمی گفتارم ذوب خواهی شد اگر................

پ ن: اهنگ شاهین نجفی با عنوان وقتی خدا خوابه:

سه نفر، سه مرد از جنس مرگ                   یه تن شکسته شده از جنس تگرگ

سه اراده، شش بیضه، سه آلت                     یه ترانه، یه بهانه و یه فرصت

سه مغز پر از آیه و خشم و شهوت                یه اتاق، یه کبوتر، یه حرمت

تو رگهاشون که جاریه آب منی                    تو تو لحظه‌ای که تو حسرت مردنی

وحشت از تو چشماش فوران می‌زد               دستاش بسته بود فقط فریاد می‌کرد

اوین صداشو خفه می‌کرد  تو‌‌ دیوار               درد دخول و چندش از این تکرار

زخم رعشه خندهاشون رو تن                      ترانه گریه کن چشماتو ببند

تو بکن برادرخدا خوابه                              بکن مثل تاریخ کردنی کردنی

بدن مجروح و پاره شو بسوزن                    روی نعش این کبوترآیه بخوون

زمین وارثتو ببین خون گریه کن                   زمین  منفجر شو، بپاش حیا کن

شب ازهم بدر طرح آسمونو                        فلک به زیر بکش زمین و زمانو

زمین تف کن تو صورتم اگه ساکتم                اگه واسه ترانه صدتا ترانه نگم

ترانه نعره بکش به حالم بخند                      ترانه گریه کن چشاتو ببند

ترانه ببین چه طور غرقم تو لجن                  ترانه تو بیا این بار منو خط بزن

یه سر روی سنگ فرش و خواب فشنگ        یه بدن یه سرباز و اشک تفنگ

یه بسیجی عاشق رنگ سبز                        یه پلیس یه پولس مسیح و نفی جنگ

یه آخوند رها توی قلب مردم                                    بی عمامه بسر توی دست کژدم

یه مهسا، ژیلا، شیوا، محمد                         عیسا، عدنان، کاوه، جلوه، احمد

یه وکیل بی وکیل و درد قفس                       سیلی و فحش و سلول و حبس نفس

یه بغض بلوری تو گلوی قناری                    یه صدا، یه گلوله، یه زخم کاری

یه محمود اما از جنس زغال                        یه حقارت، توهم، حس کمال

یه دولت که از معده‌ی ملت قی شده                گله‌ای که سی  ساله وله، پی شده

خط بد و زشت و سیاه یه مداد                      دکترمریض  ومجرم بی سواد

مثل هاله‌ای نور دور سرمیخ                        کاریکاتوریه دیکتاتور بوق و بیغ

یه ولی فقیه وقیح شنیع                               یه معاویه گم تو لباس علی

ترانه ببین این کشتی رو تو لجن                   ترانه اسمشو از این دفتر خط بزن

ترانه نعره بکش به حالم بخند                      ترانه گریه کن چشاتو ببند

ترانه ببین چه طور غرقم تو لجن                  ترانه تو بیا این بار منو خط بزن

 

این اهنگ را می توانید ازاینجادانلود کنید

 

+ نوشته شده توسط ژنرال شکست خورده در دوشنبه بیستم مهر 1388 و ساعت 6:48 |
پاسکال میگویید : انسان هیج گاه به اندازه ای  با مفاهیم دینی توجیه شده باشند  شرارت را با کمال

 و لذت  انجام نمی دهند  شما هیچ گاه فیلم سر بردیدن انسانی را  توسط اسلام گیران را دیده اید

 اگر ندیده اید فلیم سربریدن  دو فرد ترکیه ای را در عراق به شما توصیه میکنم  معمولا انسان

از دیدن این فیلم هایی هولناک  نخستین پرسشی که از خودش میپرسید این است که ایا این

جانواران چرا این گونه  بیرحمانه سر انسان ها را از تنشان در حالی که  الله اکبر میگوییند جدا

میکنند؟ در  برخی از این فیلم ها وقتی سر کسی را از تنش جدا میکنند  ایاتی از قران را نیز

تلاوت میکنند  ایا اگر سر بریدن یک روش اسلامی باشد  و این افراد به دلیل اسلام گرا بودنشان

و اینکه از اسلام پیروی میکنند این گونه جانوار خویانه  سر انسان را از بدنشان جدا میکنند  شما

 حاظرید دین اسلام را  به عنوان دینتان قبول کنید ؟ لحظه ای درنگ کنید  و به این مسله به  طور

 جدی فکر کنید ایا شما میتوانید هوا داری دینی باشید که در ان   سر انسان ها را میتوان  در

 شرایطی  برید امیدوارم  پاسخ منفی باشد و اسلام انسانیت  شما را انقدر از بین نبرده باشد که به

 این پرسش پاسخ مثبت بدهید بیشتر  مسلمانانی که این تصاویر وحشتناک را میبینند  شگفته زده

از خود میپرسند  ایا ممکن است اسلام چنین چیزی را قبول داشته باشه خوشبختانه بیشتر انسان

 ها  وقتی با این پرسش روبه رو میشوند  میگوییند اگر اسلام  چنین چیزی را تایید کرده باشه من

 هرگز خودم را مسلمان نمیدانم  و این از خوی انسانی است و از هر انسانی میتوان انتظار

داشت  حال پرسش اصلی این است ایا اسلام این کار را تایید کرده  است ؟ اگر شما نیز به دنبال

 پاسخ مناسبی به دنبال این پرسش مهم هستید ؟ شاید برای مسلمانانی که قران نخوانده باشند یا  به

 مرور زندگی پیامبر اسلام و اطرفیانش نپرداخته باشند بسیار برایشان سخت و ناگوار است که

چنین چیز وحشتناکی در دینشان وجود داشته باشد  من در این نوشتار به اوردن مستندات به شما

 ثابت میکنم که سر بریدن یک کار صد در صد اسلامی است قران کتابی است که در ان  ایات

فروانی مربوط به جنگ ، قتل، و سربریدن وجود داره  برای  هیچ انسان، انسان گرایی قابل قبول

 نیست  که خدا (در صورتی که وجود داشته باشد) این قدر بخواهد انسان ها را به جون هم

و به یک عده ای از ان ها دستور بدهد که عده  دیگری را بکشند   اگر تا حالا  ایات قتل و کشتار

 قران را که ما ان ها را ایات جنایی می نامیم  نخوانده اید وقت ان است با این ایات اشنا شوید 

در این جا وقت  ایاتی که مروبط به سر بریدن است اشاره میکنیم  به ایه زیر توجه کنید سوره

محمد ایه 4چون با کافران  رو به رو شدید گردنشان را بزنید  و چون ان ها را سخت  فرو

فکندید ان ها را اسیر کنید  و سخت ببندید  انگاه یا به منت  ازاد کنید  یا به تزویر تا انگاه که

جنگ به  پایان  رسد و این است حکم خدا  چون خدا اگر میخواست می توانست از ان ها انتقام

بگیرد   ولی خواست شما را به یکدیگر بیازمایید و ان ها که د رراه خدا کشته شدند اعمالشان را

باطل نمیکنم . ( ایا شما چنین خدایی را قبول دارید) شاید بپرسید  معنی کافر چیست  معنی کافر

 یعنی کسی است که به الله ایمان  ندارند و به خدایی دیگری اعتقاد داره حال ان خدا بت باشد یا

اهورامزدا باشه و یا........ کافر در اسلام به تشخیص خود مسلمان بستگی دارد ممکن است بازم

 بگویید این ایه دارد در مورد جنگ صحبت میکند درست است  اما در اسلام دو نوع جنگ

وجود دارد که به یکی جهاد ابتدایی و به دیگری جهاد دفاعی میگوییند در جهاد ابتدایی  به سایر

 کشورها حمله میکنند مانند حمله ان ها به ایران اگر همان ایه اولیه  کافی نیست تا شما باور کنید

سر بریدن کاملا یک روش اسلامی است  به ایه دیگری نگاه میکنیم سوره انفال ایه 12 و انگاه 

که پرودگارت به فرشتگان وحی کرد من با شمایم شما مومنان  را ترغیب به ایستادگی کنید من در

 دل هایی کفار بیم خواهم افکند بر گردنهایشان بزنید و انگشت هایشان را  قطع کنید  شاید الان

وقت مناسبی برای شوخی نباشد ولی   پرسشی که اینجا مطرح است حال اینکه اول گردن

کافران را باید زد بعد انگشت هایشان را یا برعکس  یک بار به ایه 13 سوره انفال نگاه کنید در

 ان گفته شده چون کافران خدا و رسولش را قبول ندارند باید کشته شوند ایا دینی از دین اسلام

فاشیست تر وجود دارد  ایا در شان شماست  چنین دینی را قبول کنید ؟

پ ن: اگر ایران  و هویت ایرانی برایت ارزش داره به اینجا  حتما یک سر بزن

+ نوشته شده توسط ژنرال شکست خورده در جمعه هفدهم مهر 1388 و ساعت 13:31 |
گنجشک های خانه مان گریه می کنند

اصلا پرنده های جهان گریه می کنند

گنجشک های کوچک ایوان که دیدنت

هر روز بود عادتشان گریه می کنند

سنگین تر از همیشه بین خاطر اتمان

بر دوش سرد یک چمدان گریه می کنند

بی تو همیشه نازترین الهه ها

پشت ترانه های بنان گریه می کنند



+ نوشته شده توسط ژنرال شکست خورده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 و ساعت 19:38 |

رقص لحظه درون من ساخت مردی نا آشنا با رسم زندگی

با رنگ روز به غریبی شب و تنهایی بافت واژه ی من ومن

 

دوباره سوز درونم این صدای کهنه      صدای عقربه های ساعت که داره حکمه

پتکی که میکوبه رو مخم نداره حسی      منو بالا می یاره  و میخواد نذاره زنده

من... این اتاق این سکوت تشنه      به فریاد من و ناله های جنون بین

بودن و نبودن خیلی وقته انس گرفتیم       این صحنه ها تکراری برام جز یه حسی

حس لب گرفتن یه تیغ از روی رگم      یا هر شکافی که وا میکنم روی تنم

با هر چیز تیزی که کنارمه دستم میاد      خون میپاشه میباره مثل اشکم میاد

دیگه خسته ام  و حتی ندارم نای رفتن     تنها دو قدم برای ریختن چهار شبرنگ

یه سیگار بهمن لای لبم تلخ      مثل یه چیزای بختم مثل تنها بودنم تنها بودنم تنها

چه بیچاره قلبم میزنه و رقص لحظه      با روحو درونم بازی کرده درکش سخته

واسه تو  نکشیدی نفس حرفم      نمیدونی درد چیه و این مرض قلبم

نمیتونی میدونم نداری طاقت گریه ام       نداری باور قصه ام و من آخره ورسم

پرم من خالی نشدم هنوز درد هست بگم      فقط پاکت سیگارم خالی شده اه چه بد

 

باز منو من تنها داغ غمها پیشم

با تیغی رگم رو میزنمو می افتم دیگه از پا

 

عجیبه واست وقتی که میبینی میکنم کز      گوشه ی اتاق و تنهای تنها میخورم حرص

به یاد گذشته و آینده و میتونم حس      کنم لحن بختم که به خنده گفته هرگز

یه تن سبز که بعد این همه سال       پرازعقده است عقده ی یه نفس و خواب

بدون درد و ضعف بدون حس مرگ      خیلی راحت و زود همه چیش رفت به باد

میزنم مشت به دیوار یا که پک به سیگار      تا یه کم ساکت شه خشم رو تنه عقده ایم باز

آره تف به این راه که توش قفل شدیم ما      تو ایستگاه درد رنج و رنگ کهنگی ها

تو که از ده ژانویه تا پونزده جولای      میری و دلت میخواد سنگ بندازی سر پولات

ماهام این ور آب هر روز پی زدن طاق      بین رنگ دندونامون با رنگ موها

میشه سد نفس یا که سلب هوس      غرض نحس بسته شدن این در قفس

وقتی تو اوج تنهاییم میکنم هوس پرواز      نگام خیره میشه به جلو و در که بستست

مثل حس استرس قصه های نیمه کاره        مثل نصف حرص ارث ویلاهای دم ساحل

راحت میتونی لمس کنی حس بین  فرقش       واسه ما نگاه به آسمونو واسه تو حساب بانکه

 

باز منو من تنها داغ غمها پیشم

با تیغی رگم رو میزنمو می افتم دیگه از پا

+ نوشته شده توسط ژنرال شکست خورده در سه شنبه هفتم مهر 1388 و ساعت 18:23 |